تبلیغات

http://servermizban.ir/gifgitisms.gif

http://servermizban.ir/gifgitisms.gif 

http://servermizban.ir/gifgitisms.gif

http://servermizban.ir/gifgitisms.gif

http://servermizban.ir/gifgitisms.gif

http://servermizban.ir/gifgitisms.gif

.
شنبه 1 آبان 1400.
تاریخ شمسی :
السبت 17 ربيع أول 1443.
تاریخ قمری :
Oct 23 2021.
تاریخ میلادی :

نقشه گناباد

آب و هوا

عضویت در تلگرام

اوقات شرعی

ثبت نام / ورود کاربران

تبلیغات

لینک های مفید

 

 

 

 

 

نقش زنان در دفاع مقدس

اگر چه هشت سال جنگ تحمیلی را به یاد نداریم؛ و سنمان آنقدر قد نمی دهد که برای بچه هایمان خاطراتی از فداکاری  زنان و مردان سرزمینمان در دفاع مقدس بگوییم.


اما شنیدیم و خواندیم که چطور با شور توأم با شعور، نوجوانان کم سن و سال و سال قدم در راه جبهه ها گذاشتند و جوانان دست از جوانی کشیدند و پیران لبیک گفتند. اما باور کردنی نبود...
تا این که با چشم دیدیم پدری را که وقت وداع با دختر بچه یک سال و نیمه اش پشت سرش را نگاه نکرد تا مبادا عشق پدر و فرزندی قدم هایش را سست کند. نوازش های پدرانه ی شهیدی را دیدیم که قبل از شهادتش دست روی عکس کودکی شش ماهه اش می کشد و از بزرگ شدن فرزند دلبندش به خود می بالد.
به راستی شهدای ما چقدر انسان های بزرگی بودند. چه طور توانستند به این راحتی پشت پا بزنند به همه این وابستگی ها و دل بستگی هایی که هر کدامشان به تنهایی کافیست تا مارا خانه نشین کند؟
آیا به زن و بچه هایشان علاقه ای نداشتند؟ یا شاید از امکانات زندگی برخوردار نبودند؟ یا چون جوانان امروز به ظاهر خود نمی رسیدند؟ یا هزار و یک بهانه ی دیگر...
هر کدام را که دستاویزی قرار دهیم تا دلیلی باشد که چرا آن ها توانستند چنین قدرتمندانه پا روی نفس بگذارند که تصور آن هم برای ما مشکل است، نمونه های فراوانی سراغ داریم که نشان از نادرستی اش دارد.
جوانان بسیاری بودند که بهترین خانه ها و ماشین ها در اختیارشان بود و در عنفوان جوانی دست از آسایش و راحتی کشیدند و در خاک و خون غلطیدند.
حساب کار شهدا از این حساب های مادی و دو دو تا چهارتای دنیای امروز جداست.
خلوت های شبانه با معشوق و گریه های انقطاع نیمه شب ها بود که شهدای ما را شیران و یلان روزها می ساخت.
"آن ها با قرار دادن جان، در معرض فدا کردن، زر ارزشمند نهفته در درون خود را از میان خار و خاشاک بیرون کشیدند. همه ی زحمت انبیای الهی برای همین بود."
و در این میان زنان، شهید پرور بودند.
اگر نبود صبر و استقامت مادران و همسران عزیز از دست داده و شهید به دست آورده، هرگز راه شهدا پر رهرو نمی شد.
چگونه ممکن است مادری، همه ی سال های جوانی اش را پای جگر گوشه اش بریزد و حالا که می خواهد تازه قد و بالای نهال به ثمر نشسته اش را به تماشا بنشیند، آب پشت پای او می ریزد و با چشم های ملتمس مواظب خودت باش، سرمایه ی زندگی اش را رهسپار رویارویی با آتش و خون می کند و نمی داند آیا دوباره هم می تواند نظاره گر چنین صحنه ای باشد یا خیر؟ لحظه های فراق چطور سپری می شود؟ آیا پشیمان شده و از این ایثار نادم است؟
همرزم شهید نمی داند چگونه خبر شهادت فرزند را به مادر بدهد...
اما مادر چون کوه ایستاده است و همسر شهید چفیه را بر دوش فرزندش، می اندازد...
همرزم شهید جان می گیرد. نور امید در دلش روشن می شود و ثابت قدم تر از گذشته، پیام استقامت مادران و همسران شهدا را به سایر همرزمانش می رساند...
آری! مادر! استقامت و پایمردی تو بزرگترین پشتوانه و دلگرمی مجاهدان راه حق بود.
نوشته؛ ف. ایمانی

نظر خود را اضافه کنید.

0 محدودیت حروف
متن شما باید بیشتر از 10 حرف باشد
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد